و چه آن به اصطلاح مورخ در حقيقت ايدئولوژيك و رسمي اين طيف شبه روشنفكر نظير جواد طباطبايي كه مي گويد: «...ما روشنفكري ديني نداريم...روشنفكري ملزوماتي دارد. روشنفكري يعني اصالت دادن به عقل و عقل را ضابطه امور قرار دادن و روشن بيني و روشنگري را اصل قرار دادن... شما مي توانيد دينداري تان را با اين تطبيق دهيد اما نمي توانيد بگوييد من روشنفكر ديني ام...»(110) و اين سخنان تحت عنوان حرف هاي تازه وي به چاپ رسيده است! (در حالي كه نه تنها تازه نيست كه خيلي هم كهنه و نخ نما شده است، چراكه 130 سال پيش هم فراماسون هايي مانند ميرزا فتحعلي آخوند زاده و جلال الدين ميرزا و ميرزا ملكم خان و... با استدلال و بيان محكم تري، همين رطب و يابس را مي بافتند!!) شريعتي اين نوع روشنفكرمآبي را حتي در خارج كشور وابسته به كانون هاي زر و زور و تزوير مي خواند و از زمين و زمانه عقب مي داندشان: «... همين ژان پل سارتر كه بزرگترين شخصيت سياسي، ايدئولوژيكي، فلسفي و اجتماعي غرب كه به عنوان قطب و رهبر اومانيسم و اگزيستانسياليسم و به عنوان برجسته ترين بنيانگذار بزرگترين مكتب فلسفي معاصر و به عنوان مرد سياسي، اجتماعي و انقلابي شناخته شده است، دربست تحت تاثير تبليغات مستقيم و انحرافي صهيونيسم جهاني قرار گرفت، افكارش، گفتارش، مصاحبه هايش، قلمش و رفتارش همگي مجانا مدافع قدرت صهيونيست ها شده بود و از آنها به عنوان تنها تجربه سوسياليسم در خاورميانه، تجربه دمكراسي غربي در كشورهاي عربي و تجربه ليبراليسم انساني در جامعه هاي سنتي و متعصب، ياد مي كند. در حالي كه بسياري از يهودي هاي روشنفكر بودند كه فهميدند اينان بدترين فاشيست ها هستند و ننگ دين و ملت يهود...البته مي دانيد كه بيشتر دستگاههاي خبرگزاري عالم، دست همين صهيونيست هاست...»(111) او در همان سخنراني امت و امامت خود مي گويد: «...ويكتور هوگو براي بينوايان چنان شاهكار پر از هيجان و احساس عاطفه رقيق انساني را پديد آورد، اما من هرگز نمي توانم فراموش كنم كه اين كتاب و آثاري از اين قبيل در هنگامي نوشته شده است كه ما در اين گوشه جهان ناجوانمردانه قتل عام مي شديم و غارت مي شديم و نابود مي شديم. من حتي ماركس و انگلس و پرودون و ديگر سوسياليست ها و انقلابي ها را هرگز نمي بخشم كه ما در شرق غارت مي شديم و آنها در غرب، براي تقسيم عادلانه آن ميان سرمايه داران و كارگران كشمكش داشتند و نامش را حقوق كارگر مي گذاشتند و آنچه كارگران آنها توليد مي كنند! ماركس كالاي غربي را كار فشرده تعريف مي كرد! و من آسيايي مي ديدم كه اين كالا جنايت و دزدي فشرده بود!... »(112) همين غفلت يا تغافل در جريان شبه روشنفكري ما (از اين جهت آن را شبه روشنفكري مي ناميم كه به قول شهيد سيد مرتضي آويني اصالت ندارد و تقليدي است)(113) نيز به آنجا مي كشد كه او را در مقابل بسياري از وقايع و حوادث مهم تاريخ اين مملكت منفعل و پاسيو مي گرداند، تا حدي كه شبهه وابستگي اش به محافل و كانون هاي استعماري را به ذهن متبادر مي سازد. همان كانون هايي كه دست هاي پنهان شان پشت پرده تمامي طرح و توطئه هاي خائنانه عليه اين سرزمين به چشم مي خورد. اما وقتي آن انفعال و پاسيويسم به موضع گيري هاي مغرضانه و هدفمند و منطبق با فرمول هاي ماسوني- صهيونيستي كشيده مي شود، ديگر چه جاي شك و شبهه در ان وابستگي باقي مي گذارد؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پانوشت ها: 107- محمد قوچاني ـ سروش در ترازو (گزارشي از نقدهاي متقابل روحانيون و سروش) ـ هفته نامه شهروند امروز (شماره 11- پياپي 41) ـ 21 مرداد 1386 108- رضا خجسته رحيمي ـ سروش در ترازو (سروش، جامعه باز و دشمنانش) ـ همان 109- از متن سخنراني اكبر گنجي در پارلمان اروپا در استراسبورگ سايت گويا نيوز ـ 2 آبان ماه 1385 110- رضا خجسته رحيمي ـ حرف هاي تازه سيد جواد طباطبايي (طباطبايي به روايت طباطبايي) ـ هفته نامه شهروند (شماره 1 ـ پياپي 31)- ويژه نوروز 1386 111- از متن سخنراني مرحوم دكتر علي شريعتي در دومين سفر حج خود در شهر مدينه منوره خطاب به پدران و مادران درباره سرنوشت فرزندان آنها ـ تاريخچه حسينيه ارشاد ـ دكتر ناصر ميناچي ـ انتشارات حسيينه ارشاد- چاپ اول، 1385 112- دكتر علي شريعتي - امت و امامت- پيشين - صفحات 165 و 166 113- از متن سخنراني سيد مرتضي آويني در سمينار بررسي سينماي پس از انقلاب (سينما، مخاطب) ـ فصلنامه سوره سينما ـ شماره 1، سال دوم ـ انتشارات حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي- بهار 1371
موضوعات مرتبط: ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۹ | 19:27 | نویسنده : FotROs |