پرونده مفتوح 137 ساله ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

نوشته: سعيد مهدوي خواه

اما وراي آسيب شناسي گفت و گوي فوق، آنچه قابل تامل است (همچنان كه گفته شد)، بزرگ كردن سطحي، به اصطلاح گل درشت و هماهنگ اين شخصيت بدسابقه و بي چاك ودهن از سوي گروهي از رسانه هايي با همان تفكرات شبه ماسوني است كه همزمان و در مدتي كوتاه، چندين مصاحبه و داستان و يادبود و مقاله و مطلب درباره ابراهيم گلستان به چاپ مي رسانند و بدون اينكه سعي كنند لااقل اذهان نسل جوان را درباره واقعيات وي روشن سازند، به يك سري شعر و شعار و حرف هاي تكراري هزاربار گفته شده و از همه مهمتر، منزه كردن كارنامه سياه وي و قهرمان ساختن از او بسنده مي كنند. كه چه بشود ؟لابد چند وقت ديگر (همانطور كه آقاي عطاءالله مهاجراني وزير ارشاد در دولت اصلاحات به ديدارش رفت و در كاخ مجلل وي در انگلستان همراه با همسرش جميله كديور عكس يادگاري گرفت)(128) با سلام وصلوات به ايران بياورندش و به عنوان شخصيت مثال زدني تاريخ معاصر ايران از او هم مانند فراماسون هاي ديگر همچون آقاخان كرماني و ملكم خان و حسين خان سپهسالار و تقي زاده و شيخ ابراهيم زنجاني و... قديس ديگري بسازند. به نظر مي آيد امروز با توجه به رسوايي عناصر مختلف ماسوني در دوره هاي مختلف اين مملكت كه به ياري خداوند تبارك و همت ياران انقلاب ميسر گرديده، كف گير به ته ديگ خورده و حالابايستي به خارج نشينان روسياه متوسل گرديد تا دوباره تنور روشنفكرنمايي غربزده را در داخل كشور نيز گرم كنند. آنچه در پيش روست... امروزه شايد جريانات پنهان و كانون هاي گرداننده سياست هاي جهاني از اساس، شبكه جهاني فراماسونري را در دنياي امروز منكر شوند و همه اين قضايا را ناشي از نوعي توهم توطئه القاء نمايند ولي عليرغم پنهان كاري هاي شديد اين محافل، اسناد و مدارك متعددي وجود دارند كه فعاليت همه جانبه شبكه جهاني فوق را در پوشش هاي گوناگون نشان مي دهند. يك مثال افشاء شده در همين يكي دودهه اخير به مخاطب شكاك هم مي باوراند كه سازمان هاي ماسوني(وابسته به صهيونيسم جهاني) همچنان از فعالترين تشكيلات سري در پشت پرده وقايع اتفاقيه دنياي امروز به شمار مي آيند. عبدالله شهبازي در كتاب «نظريه توطئه و فقر روش شناسي در تاريخ نگاري معاصر ايران»، ماجرايي تازه از اين شبكه را بازگو مي كند:


موضوعات مرتبط: ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۰ | 9:40 | نویسنده : FotROs |

چرا ايــنـقـدر ابـراهـيـم گـلـسـتـان؟! 


نوشته: سعيد مهدوي خواه

معلوم نيست چرا برخي افراد و نشريات شبه روشنفكري امروز، مرتباً سعي دارند ابراهيم گلستان را به مخالفين رژيم شاه بچسبانند؟!آنهم كسي كه به دستور شاه فيلم مي ساخته (121)و رفيق گرمابه و گلستان، هويدا بوده (122)و همه زندگي اش را از پول و سرمايه كمپاني هاي نفتي خارجي به دست آورده كه پس از كودتاي 28 مرداد تمامي مبارزات ملت ايران را براي ملي شدن صنعت نفت پايمال كردند(123) خصوصا مسئوليت بخش تبليغات كمپاني رويال داچ شل (متعلق به خاندان صهيونيست روچيلد) را انكار نمي كند (124)واز آنجا كه آدم دروغگو زودتر خودش را لو مي دهد، حتي در مصاحبه اخيرش پرده از همكاري با كودتاچيان و تيمور بختيار (اولين رييس ساواك) در سركوب مخالفين شاه نيز برداشته است! او مي گويد: 
«... زماني كه چاپخانه مخفي حزب توده را در داووديه كشف كردند...فكر كنم سال 1334 بود... من آنجا رفتم، فوق العاده بود. وارد يك اتاق مي شدي كه خلا بود، سنگ خلا را درمي آوردي، پله بود، پله ها را پايين مي رفتي و مي ديدي آنجا چاپخانه است. آدم هاي جالبي هم بودند. مثلا من به تيمسار بختيار گفتم، خبر مي داديد وقتي به اينجا حمله مي كنيد، من بيايم، عكس و فيلم بگيرم.گفت: حالا نشد ديگر. گفتم: خب حالا بياييد با يك دسته، مثل ديشب برويم در آن محل دوباره انگار همان هجوم ديشب است تا من فيلم بردارم، تا من براي خبر از شما عكس و فيلم بگيرم...»(125)

چرا اينقدر ابراهيم گلستان؟!!

اعتراف بي شرمانه ابراهيم گلستان به همراهي ماموران نظامي تيمور بختيار جلاد در تثبيت كودتاي سياه 28 مرداد 1332 و كشف و سركوب مخفيگاههاي مبارزين ضد شاه، شايد در طول سال هاي پس از انقلاب، آن هم از جانب كسي كه حاميان و شيفتگان و پشتيبانان داخلي و خارجي اش سعي در چسباندنش به ضديت با شاه دارند، انصافا حيرت آور است! فردي كه آن همه سوابق مزدوري كمپاني هاي نفتي خارجي براي غارت ثروت اين سرزمين را در پيشينه اش دارد، چقدر بايستي گستاخ و بي آزرم باشد كه مانند يك مامور ساواك، به همكاري خود با كودتاچيان مباهات نمايد و صحنه هاي اين همكاري را آنچنان با لذت تعريف كند كه هر انسان آزاده اي را متنفر سازد. شگفتي از آنان است كه پاي تريبون خودفروشي و مزدوري چنين موجودي كف مي زنند و هورا مي كشند! كه عجب نويسنده و هنرمندي كه در كارنامه هنري اش! از هيچ دنائت و فرومايگي در حق ملت ايران و براي خدمت به بيگانگان و دشمنان اين سرزمين كم نگذاشته است. شايد بتوان گفت تنها همين يك فراز است كه در گفت و گوي اخير هفته نامه شهروند امروز با مصاحبه هاي پيشين گلستان تفاوت دارد (و بقيه همان حرف هايي است كه بارها و بارها در مصاحبه هاي مختلف اظهار داشته است). البته به جز جملات و عباراتي كه حاكي از شيفتگي، بهت زدگي و كم مايگي مصاحبه كننده داشت، مثلا: 
«اين جوهر وجودي را چگونه پيدا مي كنيد؟» يا «شما اين آگاهي را از كجا بدست آورديد؟» يا «بعد از سال 1332 كه همه افسرده شده بودند، چطور شما تسليم اين حس همگاني نشديد؟» (گويا جناب مصاحبه گر اساسا خبر ندارد كه برخلاف اغلب مردم و گروههاي سياسي كه كودتاي 28 مرداد را نابودگر همه دستاوردهاي نهضت ملي شدن صنعت نفت مي دانستند، حضرت گلستان اصلا از بابت اين كودتا بود كه به نان و نوايي رسيد و كمپاني هاي نفتي كه بعد از آن، تحت عنوان كنسرسيوم نفتي بر اين ثروت ملي ايران چمبره زدند، ايشان را تا مقام ريس اداره تبليغات خود بالا بردند و باعث شدند استوديوي خود را با آن تجهيزات پيشرفته داير سازد و اساسا وارد حرفه فيلمسازي شود. گلستان حتي براي نخستين سفير انگليس در سالهاي پس از كودتا يعني سر دنيس رايت، به قول معروف فرش قرمز پهن كرد و به ميمنت اين ماموريت از لحظات نخستين ورود وي و همسرش، ليدي رايت به سفارتخانه بريتانيا فيلمبرداري كرد!!)(126)
و همين طور عبارات مجيزگويانه ديگري كه بيش از ارائه كاراكتري آماتوري و كم مايه از مصاحبه كننده، اغراض خاص گردانندگان نشريه براي برآوردن فردي همچون ابراهيم گلستان را از مصاحبه فوق مستفاد مي كند. مانند:«شما داستان نويس پيشرو و آوانگاردي بوده ايد و به دليل حضور پررنگ در فضاي ادبي ايران و قدرتي كه داشته ايد، حمايت هايي كه از نوگرايان ادبي كرده ايد، بسيار خاص است...» يا « در آن سالهايي كه اصلا چيزي به نام تئوري ها و نظريه هاي روايي در ايران مطرح نبوده، شما چطور آمديد و از اين زاويه هم به داستان نگاه كرديد؟» يا «اين نگاه ها نشان مي دهد شما خيلي از زمان خود جلوتر بوده ايد. آخر اين درك از كجا سرچشمه مي گرفته است؟» يا «شناخت تان از ادبيات غرب خيلي جلوتر از بسياري نويسندگان هم دوره تان است.» و بالاخره اين جمله كه « خيلي از شما ياد گرفتم و اين هم صحبتي افتخاري بود براي من. اصلا هم تمجيد بي خود و تعارف نمي كنم...»!!! و آقاي گلستان كه با آن همه نخوت و غرور هيچوقت اهل شكسته نفسي نبوده و نيست اما بالاخره در مقابل اين همه چاكر منشي و نوكرمآبي ديگر از كوره در مي رود و در پايان مي گويد:«...اين حرف ها يعني چه آقاي من. برويد و كار بكنيد. كار خودتان را.»! (127)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
121- رو در رو با ابراهيم گلستان ـ نوشتن با دوربين ـ پرويز جاهد ـ نشر اختران ـ چاپ سوم، زمستان 1385 - صفحات 165و 166 و همچنين مصاحبه سيروس علي نژاد با ابراهيم گلستان ـ وب سايت بي بي سي فارسي ـ 30 دسامبر 2004
122- دكتر عباس ميلاني ـ معماي هويدا ـ پيشين - صفحات 335 تا 342
123- گفت و گو با ابراهيم گلستان ـ فصلنامه كلك ـ شماره 41 ـ مرداد 1372
124- نوشتن با دوربين ـ پيشين - صفحات 122، 123 و 125
125- ضد خاطرات (گفت و گوي مهدي يزداني خرم باابراهيم گلستان) ـ هفته نامه شهروند امروز (شماره 32 ـ 43 پياپي) ـ 16 ديماه 1386
126- نوشتن با دوربين ـ پيشين- صفحه 125 و كتاب «يك چاه و دوچاله« ـ پيشين - صفحه 35 و همچنين گفت و گوي مسعود بهنود با ابراهيم گلستان ـ وبلاگ بي بي سي ـ 12 نوامبر 2007
127- اگرچه در طول گفت و گو بارها و بارها از سر تبختر و غرور بيش از حد، مصاحبه كننده را با الفاظ مختلف تحقير و كوچك كرده بود، مثل:«شما دو، سه چيز را قاطي كرده ايد. من ربط ميان آنچه نقل كرده ايد و آنچه مي خواهيد بگوييد را درست نمي دانم.»« يا « خب شما بايد برويد پيش يك دكتر پسيكاناليز »(البته به نظرم اين يك حرف گلستان چندان بي ربط نباشد!!) يا «خب اين برداشت شما به من چه ربطي دارد؟» يا « تا به حال از ايران خارج شده ايد؟» يا «اولا من متفكر نيستم، اين لغت ها را مفت به كار نبريم »يا وقتي سوال مي كند كه شما يك نويسنده اومانيست هستيد؟ او پاسخ مي دهد:«پس
مي خواهيد خر گرا يا مورچه گرا باشم. خب دارم راجع به آدم حرف مي زنم!» و گويا هرچه مصاحبه كننده بيشتر تحقير و خرد مي شد، بيشتر هم كرنش مي كرد.



موضوعات مرتبط: ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۰ | 13:1 | نویسنده : FotROs |

ستيز فرانكليني با آل احمد

پايگاههاي نفوذ فرهنگي غرب


في المثل وقتي آقاي ضياء موحد يك مدعي روشنفكري (با سابقه اي نه چندان روشن) جلال آل احمد را متفكر نمي داند، آن هم از موضعي كه وي كتاب «غربزدگي» را نوشته است و بعد هم به دليل اينكه انتشارات فرانكلين را يك پايگاه امپرياليستي خوانده، حقير و با ذهني كاملا عقب افتاده خطابش مي كند (114)، آن وقت است كه مخاطب آگاه و مسلط به تاريخ، متوجه مي گردد، اصل قضيه از كجا آب مي خورد. خصوصا كه وقتي گزارش هاي ساواك را در اين باره بخوانيم و متوجه شويم كه وابستگي موسسه فرانكلين به فراماسونري، در آن زمان حتي در بين عامه مردم هم شايع بوده است آنگاه به حال خودمان تاسف مي خوريم كه روشنفكر امروزمان حتي از عوام 40 سال پيش عقب تر است!! اما در گزارش ساواك به تاريخ 28 خرداد 1347 اينگونه آمده است: «...چون در منطقه، آقاي تقي زاده معروف به فراماسونري است و ايشان نيز باعث ايجاد شعبه موسسه مزبور (فرانكلين) در تبريز بوده اند، لذا استنباط منبع چنين است كه موسسه فرانكلين از طرف سازمان فراماسونري تقويت مي گردد...»(115)

نوشته: سعيد مهدوي خواه

لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


موضوعات مرتبط: ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه پنجم آبان ۱۳۸۹ | 17:30 | نویسنده : FotROs |

دفاع مجاني از صهيونيست ها ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

اما متاسفانه مدعيان روشنفكري امروز ما، حتي از اين سخنان 40 سال قبل دكتر شريعتي هم عقب ترند. چه آن كسي ظاهرا مراد اين جريان شبه روشنفكري است كه گويا «در مسير فلسفه سياسي، از سوسياليسم توحيدي به سوي ليبراليسم رفته »(107) و «با اتكا به انديشه پوپر، صورتي ليبراليستي پيدا كرده است»(108) چه اكبر گنجي خونه شاگرد جناب مراد اعظم كه چندي قبل به عنوان مصلح تازه بشريت! در آن سوي آب ها از ليبرال دمكراسي گفت و نوشت تا اينكه از سكه افتاد! (او در مقابل پارلمان اروپا چنين سخن سرداد، يعني در مقابل همان ها كه مثل 40 سال پيش چشم خود را برروي جنايات مختلفي كه در عراق و افغانستان و... اتفاق مي افتد، بسته اند و گاها نيز همكاران و مخاطبانشان را به تماشاي بمباران هاي بغداد و بصره و كابل فرا مي خوانند تا صحنه هاي كشتار آدم هاي مظلومي كه به اتهام تروريست بودن قتل عام مي شوند را سير نمايند: «... حضور در جمع نمايندگان مردم اروپا براي من مايه افتخار است. تلاش ديرپاي مردم اروپا در دفاع از آزادي،دموكراسي، و حقوق بشر همواره براي روشنفكران و فرهيختگان كشورهاي مختلف جهان الهام بخش و ستايش انگيز بوده است.(!) اين افتخار نصيب اروپا شده است كه آزادي و حقوق بشر، و دستاوردهاي روشنگري، نخست در ميان مردم اين قاره زمينه رشد يافته است...»)(109)

نوشته: سعيد مهدوي خواه

لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

+ با امضاي آن لاين خود در اين صفحه هتک حرمت به ساحت مقدس قرآن مجيد را محکوم کنيم



موضوعات مرتبط: ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۹ | 19:27 | نویسنده : FotROs |
گم شدن در برهوت ليبرال دمكراسي

  متاسفانه اين تهاجم فرهنگي كه بهتر است آن را شبيخون فرهنگي بناميم، آنچنان گريبان شبه روشنفكران ما را گرفته كه برخي از آنها خود نيز نمي دانند چه مي گويند و از كجا به اينجا رسيده اند و راه صواب و خطا كدام است!البته اين ها تنها حرف مرحوم آل احمد و ديگر دلسوختگان فرهنگ و انديشه نيست. در همان زماني كه هنوز رسانه ها همچون امروز گسترده نشده بود، يك نويسنده و روشنفكر فرانسوي به نام ژان بلوك ميشل در مورد همسان بودن لحن بيان و گفتار و محتواي رسانه هاي هدايت شده توسط يك گروه از زرسالاران جهاني و تاثير تهاجم فرهنگي در زندگي مردم چنين نوشت: «... قهرمان هاي داستان هاي جديد عين قهرمان هاي سينماها و گوينده هاي راديوها حرف مي زنند؛ يا عين سرمقاله هاي روزنامه هاي بزرگ. به اين طريق هريك از اين قهرمان ها، بازگو كننده بي اصالتي هايي است كه زير فشار وسايل تبليغاتي و فرهنگ عوامانه ساخته مي شود. اين فرهنگ عوام فهم كننده وسايل تبليغاتي، در صميمي ترين حركات و سكنات فرد عادي چنان نفوذي مي كند كه تمام اصالت هاي او را مي گيرد و هر آدمي را از همان يك قالب معين مي گذراند كه در اختيار اوست. در اين صورت براي اين آدم هاي قالب خورده از ابزار مدرن تبليغات، ديگر نه ماجرايي شخصي باقي مي ماند نه حادثه اي خصوصي. عاشق مي شوند عين فلان كس كه در فيلم ديده اند، هنرمند مي شوند عين فلان نمونه كه در مجله خوانده اند، دزد و گانگستر مي شوند عين فلان نمونه كه در خبر ديروز روزنامه بود. سنگيني اين فرهنگ عوام فهم كننده و نمونه هاي قالبي كه مي سازد، به قدري است كه مانع مي شود تا خواننده يك داستان بتواند خودش را به جاي قهرمان داستان هاي كلاسيك بگذارد...درست است كه روز به روز با سواد مي شود و ناچار خواننده داستان هم فراوانتر مي شود، ولي از طرف ديگر همين خواننده هاي داستان نيز زير نفوذ شديد روزنامه ها و راديو- تلويزيون ها، هردم به سمت يكدستي و يكساني و قالبي شدن و سر و ته يك كرباس بودن سوق داده مي شوند...»(104)

وشته: سعيد مهدوي خواه

لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید



موضوعات مرتبط: ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۹ | 12:55 | نویسنده : FotROs |
جريان شبه ماسوني و رسانه هاي زرسالار ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

حضرت بارون ادموند روچيلد(98)، دبيركل اتحاديه طرفداران اسراييل در ميتينگ هاي هيستريك و راسيست ضد عربي در كنار نامدارترين عناصر دست چپ قرار گرفت. همه باهم به كمك اسراييل متمدن، به جنگ اعراب جاهل و وحشي شتافتند(99)... در عرض 48 ساعت ميزان پولي كه در فرانسه براي اسراييل جمع شد، از 3 ميليارد فرانك گذشت! كه فقط نصف آن را حضرات روچيلد پاريس و لندن هديه كردند و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل...»(100)

جريان شبه ماسوني در فضاي روشنفكرنمايانه امروز و نشريات و رسانه هاي وابسته، با حمله به عقايد و باورهايي از نوع جلال آل احمد در صدد القاء اين نگراني است كه با ايده هايي همچون غربزدگي و خيانت روشنفكران و حمله به رژيم اسراييل و... نسل جوان امروز دچار نوعي خود قرنطينه گي شده و از چريان آزاد اطلاعات در دنياي امروز باز مي ماند كه نتيجه اش به زعم آنها، طبعا عقب ماندگي و پوسيدگي و از اين جور صفات است!! ببينيد در همان پرونده «برزخ آل احمد» در اين باره چه مي نويسند:

نوشته: سعيد مهدوي خواه

لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


موضوعات مرتبط: ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۹ | 22:22 | نویسنده : FotROs |
براي اينكه دريابيم چگونه عوامل ماسوني خواسته و مي خواهند، شبكه هاي طرح و توطئه خود را در نظر عوام و روشنفكران عوام زده و غربگرا، ناچيز و كم اهميت جلوه داده و بزرگ كردنشان را نوعي توهم دايي جان ناپلئوني قلمداد نمايند، بد نيست ابتدا به يكي از پانوشته هاي عباس ميلاني در كتاب «معماي هويدا» درباره تشكيلات فراماسونري دقت كنيد:

«...البته ايرانيان تنها مردمي نبوده اند كه فراماسون ها را به ديده شك مي نگريستند و آنان را بخشي از يك توطئه همه جانبه مي دانستند. چنين سوء ظني در ميان آمريكايي ها، به عنوان مثال، سخت رايج بود و يكي از مورخان پرآوازه اين ديار، ريچارد هافستدر براي وصف اين حالت به اين گمان، مفهوم سبك بدگماني بيمار گونه در سياست آمريكا را سكه زده است. به گمان او، مناديان اين سبك، در همه كارها ميل به اغراق دارند، به همه چيز به ديده شك مي نگرند و خيالات وهم انگيز مي بافند. به گفته هافستدر در آمريكا تا اواخر سده نوزدهم، فراماسون ها عاملين اصلي اين دسيسه ها دانسته مي شدند...»(90)

  نوشته: سعيد مهدوي خواه

لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


موضوعات مرتبط: ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و دوم مرداد ۱۳۸۹ | 13:12 | نویسنده : FotROs |