در سال 1346 هم ساواك آذربايجان، فعاليت هاي موسسه فرانكلين در تبريز را اين گونه به مركز گزارش مي دهد: «... از چندي پيش موسسه فرانكلين در تبريز ظاهرا به عنوان نگارش و نشر كتاب و باطنا براي پيشبرد مقاصد خاصي كه مورد علاقه فراماسون ها مي باشد، دست به جمع آوري و همكاري اشخاصي زده و در صدد تهيه كتاب هاي جديدي است كه از طرف اين موسسه انتشار خواهد يافت... از مدت ها پيش اين موسسه در مركز براي اخذ امتياز روزنامه دوندگي مي كرد و گويا اخيرا اين امتياز صادر شده و به زودي روزنامه آيندگان از طرف اين موسسه انتشار خواهد يافت... فعاليت موسسه فرانكلين در جمع آوري افرادي كه به نحوي از انحاء از وجود آنها مي شود در انتشار انواع نشريات استفاده كرد، همچنان ادامه دارد...با توجه به وابستگي كارگزاران اين موسسه به دسته فراماسون ها و با توجه به فعاليتي كه اخيرا اين موسسه در تهران و ساير نقاط كشورمي نمايد، قطع نظر از انتشار كتاب ها، دست به نشر روزنامه و ساير نشريات مي زند، به نظر مي آيد كه فعاليت دامنه داري در زير پرده جريان دارد، منتها اين موسسه و تشكيلات نظير آنها با تاني و صبر و شكيبايي خاصي دست به اقداماتي مي زنند...»(116) اما از نظر آن جريان شبه روشنفكري ماسون زده، گناه جلال آل احمد اين بود كه در همان روزگار متوجه وابستگي فراماسونري موسسه فرانكلين گرديد و از همين رو در كتاب «يك چاه و دو چاله»اش درباره اين موسسه و يكي از مسئولانش يعني همايون صنعتي (از فراماسون هاي وابسته به لژهاي آمريكايي)(117)نوشت: «... او (همايون صنعتي) پس از مترجم ها، سراغ ناشرها رفت و دست يك يكشان را در حنايي فرو كرد كه با بوي دلار و بليط بخت آزمايي آب گرفته بودند و بعد سراغ مجله ها. «سخن» را همين جوري خريد و «راهنماي كتاب» را و بعد همه شان را دست به دهان خودش نگاهداشت تا بوق انحصار كتاب هاي دستي را دكتر مهران (از ديگر اعضاي فراماسونري)زد. وزير فرهنگ وقت. به كمك فاطمي نامي كه معاون فرهنگ بود اما نانخور رسمي همايون و ما در آن ايام (38 و 39) مشاور بوديم در تعليمات متوسطه و مي ديديم كه چگونه فرهنگ مملكت دارد بدل مي شود به شعبه اي از شعبات بنگاه فرانكلين...»(118) و از همين روست كه آدم هاي بدسابقه اي مانند ابراهيم گلستان هم برمي آشوبند. چراكه آل احمد پته آنها را هم روي آب ريخته است. اما گويي كينه ابراهيم گلستان از آل احمد فراتر از اين حرف ها و سخنان است، چرا كه خودش بيشتر از همه، وابستگي اش را به كنسرسيوم نفتي شركت هاي انگليسي و آمريكايي و شاه و هويدا برملا ساخته (انگاركه از اين سوابق مشعشع خللي بر كارنامه خود نمي بيند!) و به آنها افتخار كرده است.(119) معلوم نيست چرا برخي افراد و نشريات شبه روشنفكري امروز، مرتبا سعي دارند وي را به مخالفين رژيم شاه بچسبانند؟! (120)


پانوشت ها:

114- گفت و گو با دكتر ضياء موحد ـ برزخ آل احمد (آل احمد متفكر نبود) ـ عليرضا غلامي ـ هفته نامه شهروند امروز (شماره 16 ـ پياپي 47) ـ پيشين

116- صفحه 307 و 308 همان

115- جلد دوم كتاب «اسناد فراماسونري در ايران» ـ پيشين - صفحه 307

117- اعلاميه گروه فراماسون هاي ايران ـ به نقل از بولتن ويژه ساواك (18.1 48) و سند محرمانه ساواك (14.12.1354) ـ صفحات 443 و 449 و 450 جلد دوم كتاب« اسناد فراماسونري در ايران» ـ پيشين

118- جلال آل احمد ـ يك چاه و دوچاله« ـ انتشارات فردوس ـ چاپ دوم، 1384 - صفحات 23و 24

119-رجوع كنيدبه مصاحبه هاي متعدد گلستان درچند سال اخيرازجمله باسيروس علي نژاد (وب سايت فارسي راديو بي بي سي ـ 30 دسامبر 2004) و با پرويز جاهد (در كتاب« نوشتن با دوربين») و همين گفت و گوي اخير با هفته نامه شهروند امروز (شماره 32 ـ پياپي 64) و همچنين كتاب «معماي هويدا» نوشته عباس ميلاني كه حدود 6 صفحه را به روابط نزديك هويدا با گلستان اختصاص داده است.

120- مانند گفت و گوي پرويز جاهد با گلستان در كتاب «نوشتن با دوربي » كه در بخشي از آن از گلستان مي پرسد:«...به هرحال شما اپوزيسيون حكومت بوديد يا نه ؟» و گلستان با استفاده از جهالت يا تجاهل مصاحبه گر پاسخ مي دهد:«...آن موقع اپوزيسيوني وجود نداشت. من با مجاهدين و فلان و از اين حرف ها نبودم، كاري به كارشون نداشتم. به خاطر اين كه قضيه آن ها اصلا پرت بود.» آنگاه گفت و گو كننده با بلاهت تمام مي پرسد:«...يعني مستقل بوديد.» گلستان كه قضيه را به نفع خودش مي بيند، در جواب مي گويد: «واضحه كه مستقل بودم. ولي اين دليل نمي شه... » و مسعود بهنود در مقاله اش در شماره 32 شهروند امروز (پياپي 63) تحت عنوان «شايد گناه زمانه است » دستگيري چند روزه ابراهيم گلستان را (كه خودش هم مي گويد اشتباهي بوده) و پس از آزادي (به دستور فرح پهلوي) در نوشهر به حضور شاه و فرح شرفياب شده و حتي شاه با وي شوخي مي كند كه در زندان برنزه شده است! را به كوس و كرنا زده و وي را مانند مبارزان كهنه كار مي نماياند!! (نگاه كنيد به صفحه 76 كتاب «خدمتگزار تخت طاووس»، نوشته پرويز راجي، ترجمه ح. ا. مهران، انتشارات اطلاعات، چاپ نهم، 1373) يا اينكه در مصاحبه اخير گلستان با هفته نامه شهروند امروز، گفت و گو كننده معلوم نيست از چه كسي شنيده كه مي پرسد: «...شنيده ام كه شخص شما بارها بر سر مسائل ادبي و فكري با هويدا درگيري داشته ايد...»!! در حالي كه پرويز راجي (آخرين سفير شاه در لندن در خاطرات خود كه تحت عنوان «خدمتگزار تخت طاووس» به چاپ رسيده از قول خود گلستان نقل مي كند، در آخرين ملاقات هايش با هويدا كه ژاك شيراك نيز حضور داشته، اينچنين وي را به شيراك معرفي كرده است:«...آقاي ابراهيم گلستان، از كارگردان هاي سينما و نويسندگان پيشرو كشورماست...»  


موضوعات مرتبط: ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

تاريخ : چهارشنبه پنجم آبان ۱۳۸۹ | 17:30 | نویسنده : FotROs |