چرا ايــنـقـدر ابـراهـيـم گـلـسـتـان؟! 


نوشته: سعيد مهدوي خواه

معلوم نيست چرا برخي افراد و نشريات شبه روشنفكري امروز، مرتباً سعي دارند ابراهيم گلستان را به مخالفين رژيم شاه بچسبانند؟!آنهم كسي كه به دستور شاه فيلم مي ساخته (121)و رفيق گرمابه و گلستان، هويدا بوده (122)و همه زندگي اش را از پول و سرمايه كمپاني هاي نفتي خارجي به دست آورده كه پس از كودتاي 28 مرداد تمامي مبارزات ملت ايران را براي ملي شدن صنعت نفت پايمال كردند(123) خصوصا مسئوليت بخش تبليغات كمپاني رويال داچ شل (متعلق به خاندان صهيونيست روچيلد) را انكار نمي كند (124)واز آنجا كه آدم دروغگو زودتر خودش را لو مي دهد، حتي در مصاحبه اخيرش پرده از همكاري با كودتاچيان و تيمور بختيار (اولين رييس ساواك) در سركوب مخالفين شاه نيز برداشته است! او مي گويد: 
«... زماني كه چاپخانه مخفي حزب توده را در داووديه كشف كردند...فكر كنم سال 1334 بود... من آنجا رفتم، فوق العاده بود. وارد يك اتاق مي شدي كه خلا بود، سنگ خلا را درمي آوردي، پله بود، پله ها را پايين مي رفتي و مي ديدي آنجا چاپخانه است. آدم هاي جالبي هم بودند. مثلا من به تيمسار بختيار گفتم، خبر مي داديد وقتي به اينجا حمله مي كنيد، من بيايم، عكس و فيلم بگيرم.گفت: حالا نشد ديگر. گفتم: خب حالا بياييد با يك دسته، مثل ديشب برويم در آن محل دوباره انگار همان هجوم ديشب است تا من فيلم بردارم، تا من براي خبر از شما عكس و فيلم بگيرم...»(125)

چرا اينقدر ابراهيم گلستان؟!!

اعتراف بي شرمانه ابراهيم گلستان به همراهي ماموران نظامي تيمور بختيار جلاد در تثبيت كودتاي سياه 28 مرداد 1332 و كشف و سركوب مخفيگاههاي مبارزين ضد شاه، شايد در طول سال هاي پس از انقلاب، آن هم از جانب كسي كه حاميان و شيفتگان و پشتيبانان داخلي و خارجي اش سعي در چسباندنش به ضديت با شاه دارند، انصافا حيرت آور است! فردي كه آن همه سوابق مزدوري كمپاني هاي نفتي خارجي براي غارت ثروت اين سرزمين را در پيشينه اش دارد، چقدر بايستي گستاخ و بي آزرم باشد كه مانند يك مامور ساواك، به همكاري خود با كودتاچيان مباهات نمايد و صحنه هاي اين همكاري را آنچنان با لذت تعريف كند كه هر انسان آزاده اي را متنفر سازد. شگفتي از آنان است كه پاي تريبون خودفروشي و مزدوري چنين موجودي كف مي زنند و هورا مي كشند! كه عجب نويسنده و هنرمندي كه در كارنامه هنري اش! از هيچ دنائت و فرومايگي در حق ملت ايران و براي خدمت به بيگانگان و دشمنان اين سرزمين كم نگذاشته است. شايد بتوان گفت تنها همين يك فراز است كه در گفت و گوي اخير هفته نامه شهروند امروز با مصاحبه هاي پيشين گلستان تفاوت دارد (و بقيه همان حرف هايي است كه بارها و بارها در مصاحبه هاي مختلف اظهار داشته است). البته به جز جملات و عباراتي كه حاكي از شيفتگي، بهت زدگي و كم مايگي مصاحبه كننده داشت، مثلا: 
«اين جوهر وجودي را چگونه پيدا مي كنيد؟» يا «شما اين آگاهي را از كجا بدست آورديد؟» يا «بعد از سال 1332 كه همه افسرده شده بودند، چطور شما تسليم اين حس همگاني نشديد؟» (گويا جناب مصاحبه گر اساسا خبر ندارد كه برخلاف اغلب مردم و گروههاي سياسي كه كودتاي 28 مرداد را نابودگر همه دستاوردهاي نهضت ملي شدن صنعت نفت مي دانستند، حضرت گلستان اصلا از بابت اين كودتا بود كه به نان و نوايي رسيد و كمپاني هاي نفتي كه بعد از آن، تحت عنوان كنسرسيوم نفتي بر اين ثروت ملي ايران چمبره زدند، ايشان را تا مقام ريس اداره تبليغات خود بالا بردند و باعث شدند استوديوي خود را با آن تجهيزات پيشرفته داير سازد و اساسا وارد حرفه فيلمسازي شود. گلستان حتي براي نخستين سفير انگليس در سالهاي پس از كودتا يعني سر دنيس رايت، به قول معروف فرش قرمز پهن كرد و به ميمنت اين ماموريت از لحظات نخستين ورود وي و همسرش، ليدي رايت به سفارتخانه بريتانيا فيلمبرداري كرد!!)(126)
و همين طور عبارات مجيزگويانه ديگري كه بيش از ارائه كاراكتري آماتوري و كم مايه از مصاحبه كننده، اغراض خاص گردانندگان نشريه براي برآوردن فردي همچون ابراهيم گلستان را از مصاحبه فوق مستفاد مي كند. مانند:«شما داستان نويس پيشرو و آوانگاردي بوده ايد و به دليل حضور پررنگ در فضاي ادبي ايران و قدرتي كه داشته ايد، حمايت هايي كه از نوگرايان ادبي كرده ايد، بسيار خاص است...» يا « در آن سالهايي كه اصلا چيزي به نام تئوري ها و نظريه هاي روايي در ايران مطرح نبوده، شما چطور آمديد و از اين زاويه هم به داستان نگاه كرديد؟» يا «اين نگاه ها نشان مي دهد شما خيلي از زمان خود جلوتر بوده ايد. آخر اين درك از كجا سرچشمه مي گرفته است؟» يا «شناخت تان از ادبيات غرب خيلي جلوتر از بسياري نويسندگان هم دوره تان است.» و بالاخره اين جمله كه « خيلي از شما ياد گرفتم و اين هم صحبتي افتخاري بود براي من. اصلا هم تمجيد بي خود و تعارف نمي كنم...»!!! و آقاي گلستان كه با آن همه نخوت و غرور هيچوقت اهل شكسته نفسي نبوده و نيست اما بالاخره در مقابل اين همه چاكر منشي و نوكرمآبي ديگر از كوره در مي رود و در پايان مي گويد:«...اين حرف ها يعني چه آقاي من. برويد و كار بكنيد. كار خودتان را.»! (127)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
121- رو در رو با ابراهيم گلستان ـ نوشتن با دوربين ـ پرويز جاهد ـ نشر اختران ـ چاپ سوم، زمستان 1385 - صفحات 165و 166 و همچنين مصاحبه سيروس علي نژاد با ابراهيم گلستان ـ وب سايت بي بي سي فارسي ـ 30 دسامبر 2004
122- دكتر عباس ميلاني ـ معماي هويدا ـ پيشين - صفحات 335 تا 342
123- گفت و گو با ابراهيم گلستان ـ فصلنامه كلك ـ شماره 41 ـ مرداد 1372
124- نوشتن با دوربين ـ پيشين - صفحات 122، 123 و 125
125- ضد خاطرات (گفت و گوي مهدي يزداني خرم باابراهيم گلستان) ـ هفته نامه شهروند امروز (شماره 32 ـ 43 پياپي) ـ 16 ديماه 1386
126- نوشتن با دوربين ـ پيشين- صفحه 125 و كتاب «يك چاه و دوچاله« ـ پيشين - صفحه 35 و همچنين گفت و گوي مسعود بهنود با ابراهيم گلستان ـ وبلاگ بي بي سي ـ 12 نوامبر 2007
127- اگرچه در طول گفت و گو بارها و بارها از سر تبختر و غرور بيش از حد، مصاحبه كننده را با الفاظ مختلف تحقير و كوچك كرده بود، مثل:«شما دو، سه چيز را قاطي كرده ايد. من ربط ميان آنچه نقل كرده ايد و آنچه مي خواهيد بگوييد را درست نمي دانم.»« يا « خب شما بايد برويد پيش يك دكتر پسيكاناليز »(البته به نظرم اين يك حرف گلستان چندان بي ربط نباشد!!) يا «خب اين برداشت شما به من چه ربطي دارد؟» يا « تا به حال از ايران خارج شده ايد؟» يا «اولا من متفكر نيستم، اين لغت ها را مفت به كار نبريم »يا وقتي سوال مي كند كه شما يك نويسنده اومانيست هستيد؟ او پاسخ مي دهد:«پس
مي خواهيد خر گرا يا مورچه گرا باشم. خب دارم راجع به آدم حرف مي زنم!» و گويا هرچه مصاحبه كننده بيشتر تحقير و خرد مي شد، بيشتر هم كرنش مي كرد.



موضوعات مرتبط: ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۰ | 13:1 | نویسنده : FotROs |