
ما منتظر صبح شب یلدائیم
آماده برای فرج فردائیم
فردا که عزیز فاطمه(عج)می آید
با "خامنه ای"به کربلا می آییم


جنگ دوم خليج فارس، حمله مجدد آمريكا به عراق
اصلاح طلبان پس از موضع قاطع رهبري كه پيوستن به ائتلاف ضدتروريست را مطلقاً مردود دانسته بود، نوع تحرك ديپلماتيك جمهوري اسلامي ايران در قبال اين بحران را به باد انتقاد گرفتند و خواستار تجديد نظر مسئولين وزارت امور خارجه در سياست خارجي و فعال تر شدن دستگاه ديپلماسي كشور شدند و تا آن جا پيش رفتند كه وزير امور خارجه را وادار به استعفا و آقاي خاتمي را ناگزير به پاسخگويي و دفاع از سياست خارجي دولتش كردند. 101مراد اصلاح طلبان از فعال كردن تحركات ديپلماسي كشور، مذاكره با آمريكا در بحران افغانستان بود. مجلس ششم كه در اختيار اصلاح طلبان قرار داشت، كميسيون ويژه اي را جهت بررسي تحولات منطقه بويژه بحران افغانستان تشكيل داد و از بيم تهديدات آمريكا كه بخشي از آن با افروخته شدن جنگ در همسايگي ايران عملي شده بود، رسماً خواهان مذاكره با آمريكا شد. اين اقدام مرعوبانه كه به معناي امتياز دادن به دشمن زخم خورده، براي در امان ماندن از حملات احتمالي وي بود، با واكنش تند مقام معظم رهبري مواجه گرديد. ايشان با اشاره به حضور قدرتمندانه رهبري در همه امور و شؤون كشور، تمامي مسئولان و قوا را به تبعيت از سياست هاي كلي نظام كه از سوي رهبري تعيين مي شود، فراخواندند و تخلّف از آن را حرام شرعي و مضرّ به منافع ملي نظام دانستند:
«. . . وظيفه رهبري هم در قانون معلوم شده است. رهبري در كارهاي اجرايي كشور هيچ دخالت مستقيمي نمي كند؛ نه در قوه مجريه، نه در قوه قضاييه و نه در قوه مقننه. مهم ترين كار رهبري عبارت است از تعيين سياست هاي كلان كشور؛ يعني آن چيزهايي كه جهت گيري كشور را مشخص مي كند؛ كه همه قوانين، مقررات و عملكردها بايد در اين جهت باشد. حضور رهبري در همه بخش هاي كشور، به معناي حضور سياست هاي رهبري است كه بايد با دقت اجرا شود. و من به شما عرض مي كنم هر جايي كه اين سياست ها اجرا شده، كشور سود كرده است. اما در طول سال هاي گذشته - از ده، دوازده سال پيش تاكنون - هر جا از اين سياست ها تخلّف شده، كشور ضرر كرده است؛ كه گاهي ضررش را فهميده اند. بنابراين حضور رهبري جدي است.
البته ممكن است در بخشي از مسائلي كه اين سياست ها متضمن آن است، مسئولاني نظريات دگرگونه اي داشته باشند، ايرادي ندارد. اينها مي آيند و نظرات خود را مطرح مي كنند. اتخاذ اين سياست ها هم يك روند بسيار معقول و منطقي دارد. در دستگاه موظف اين كار در دولت، طراحي مي شود و بعد درجه درجه بالا مي آيد تا به مجمع تشخيص مصلحت مي رسد؛ بنابراين تمام جوانب مراعات مي شود؛ در عين حال ممكن است يك نفر مخالف باشد؛ ايرادي ندارد؛ ليكن همچنان كه يك قانون تا وقتي قانون است، مخالفت با آن جايز نيست، سياست هم كه مضمون قانون اساسي است - مرتبه سياست ها از قانون بالاتر است؛ در حد قانون اساسي است - تا وقتي تغيير پيدا نكرده است، ولو كسي نظر ديگري داشته باشد، نبايد بر طبق نظر خود عمل يا تبليغ كند. بحث در مجامع علمي و فني و تخصصي بسيار خوب است؛ امّا فضاسازي در كشور به شكلي كه اغواي افكار عمومي بشود، غلط و برخلاف مصالح كشور است.ما با ملاحظه همه جوانب، با مطالعه همه تجربه هاي كشور خود و كشورهاي همسايه و با مشورت با صاحب نظران عمده و داراي رأي، به اين نتيجه مي رسيم كه نه فقط رابطه با آمريكا، بلكه مذاكره با دولت آمريكا امروز برخلاف مصالح ملي و منافع ملت است. اين يك نظر متعصبانه نيست؛ اين يك انديشه و فكر است؛ بررسي شده و با ملاحظه همه جوانب است. مذاكره با آمريكا چه در قضاياي كنوني و چه در مسائل ديگر - به معناي باز كردن باب توقعات و طلبكاري هاي آمريكاست. كساني كه دم از مذاكره مي زنند - كه البته سوء نيت ندارند؛ دچار غفلتند - توجه ندارند كه مذاكره با آمريكا در هر يك از قضايايي كه اين دولت در آن براي خودش ايده و منفعتي تعريف كرده است - مثل همين قضيه افغانستان - هيچ فايده اي ندارد، چرا؟ چون او مستكبر است و تسليم نمي شود. مذاكره آمريكا با يك دولت به معناي اين نيست كه مي خواهد نظرات آن دولت را قبول كند. حتي نظرات مجامع جهاني را قبول نمي كند!
همين حالا كه در آفريقا در يك كنفرانس، بحث گرم شدن زمين و مسئله گازهاي گلخانه اي در دنيا مطرح است و همه دنيا لازم دانستند در اين خصوص تلاش كنند، آمريكا زير بار نمي رود؛ يعني حتّي با رفقاي اروپايي خودش هم كنار نمي آيد! چند روز پيش در خبرها خواندم كه رئيس جمهور پاكستان از آمريكايي ها درخواست مي كند كه براي حمله به افغانستان، از فلان فرودگاه استفاده نكنند؛ از بقيه فرودگاه ها استفاده كنند؛ اما آمريكايي ها خواسته او را رد مي كنند! يعني به نظر مشورتي رئيس آن كشور در مورد يك فرودگاه اعتنا نمي كند! كدام يك از كشورهايي كه با آمريكا رابطه دارند، توانسته اند در يك مسئله مهم، نظرشان را به آمريكا تحميل كنند؟ بعضي از كشورهاي عربي تملق آمريكا را مي گويند؛ بعضي از آنها هرچه مي توانند نظرات آمريكا را در همه بخش ها رعايت و به آن عمل مي كنند؛ اما آمريكا به كدام خواسته اين كشورها در مقابل رژيم صهيونيستي غاصب يا در مسائل مهم جهان عرب، ترتيب اثر داده است؟ اين غفلت بزرگي است كه بعضي ها دارند. سياستي كه مطرح كردم، يك سياست مهم كشور است. مسئولان بايد به سياست ها عمل كنند و منسجم باشند». 102
جنگ دوم خليج فارس
از ديگر پس لرزه هاي واقعه يازدهم سپتامبر، حمله نظامي آمريكا و انگليس در يكم فروردين سال 1382 (21 مارس 2003 ميلادي) به كشور عراق بود. مهم ترين دست آويز آمريكا در اين تهاجم وحشيانه، ادعاي رئيس جمهور اين كشور مبني بر وجود سلاح هاي كشتار جمعي در عراق بود. اين جنگ ويرانگر كه به جنگ دوم خليج فارس شهرت يافت، موجب بحراني تر شدن اوضاع منطقه گرديد و كشور اسلامي ايران را نيز در شرايط بسيار خطرناك و حساسي قرار داد. بويژه اين كه هر از گاهي زمزمه هاي شومي نيز از سوي مدعيان صلح جهاني كه اينك جهان را با سياست هاي خود به ورطه وحشتناك ترين جنگ هاي خونين سوق داده بودند، ساز مي شد.
جان بولتون، معاون وزير خارجه آمريكا در امور خلع سلاح، در يك مصاحبه اي تلويزيوني با شبكه فاكس نيوز در شانزدهم مارس 2003 (26 اسفند 1381) چند روز قبل از حمله به عراق، در يك تهديد تلويحي عنوان كرده بود كه:
«آمريكا اميدوار است كشورهايي كه در پي دسترسي به سلاح هاي كشتار جمعي هستند، با مشاهده سرنوشت عراق درس بگيرند!»
پاول، وزير امور خارجه اين كشور نيز، چند روز پس از حمله به عراق، با تكرار اتهامات بي پايه خود، مدعي شد كه ايران به دنبال دستيابي به سلاح هاي هسته اي است. 103
اتهامات فوق، آن هم در بحبوحه تهاجم نظامي اين كشور به عراق، اين ديدگاه را كه طرح هاي آمريكا براي منطقه خاورميانه و خليج فارس فراتر از ادعاي آن عليه رژيم صدام حسين است را تقويت مي كرد.
بديهي است در چنين شرايطي، كوچكترين اشتباه در محاسبات اين معادلات پيچيده مي توانست به يك اشتباه استراتژيك بدل شود و امنيت داخلي، تماميت ارضي و حتي استقلال كشور بويژه در بعد سياسي را با خطرات جدي روبرو سازد. از طرفي هرگونه تصميم در اين خصوص تابع شناخت دقيق از ميزان توانايي هاي مادي و معنوي ملت ايران، ميزان قدرت بازدارندگي نظامي، محاسبه دقيق نقاط ضعف و قوت دشمن و تصوير روشن از آينده جنگ پس از پيروزي آمريكا بر عراق بود. اوضاع داخلي سياسي نيز تعريف چنداني نداشت و جمهوري اسلامي شرايط خاص و ويژه اي را به لحاظ اختلافات و تشنج هاي سياسي براي نخستين بار پس از ارتحال امام خميني (ره) تجربه مي كرد.
مواضع جريانات سياسي در اين زمان، تا حدود زيادي متأثر از جنگ رواني دشمن، القائات يأس آلود برخي از عناصر نفوذي در لايه هاي مختلف مديريتي و تابع تحولات ميدان نبرد بود. از اين رو هر چه قواي ائتلاف به نقطه پيروزي نزديك تر مي شد، فشار برخي از جريان هاي سياسي (كه عمدتاً در جبهه اصلاحات اردو زده بودند) به مراكز تصميم ساز بويژه رهبري معظم انقلاب بيشتر و بيشتر مي شد.
موضع اصلاح طلبان در جنگ دوم خليج فارس
جريان اصلاح طلب در راستاي مواضع خود در جنگ افغانستان، خواهان ورود به جنگ و همكاري با ائتلاف چند مليتي، تحت رهبري آمريكاي متجاوز بود. اين تفكر كه از سوي جريان اصلاح طلبي در ايران نمايندگي مي شد، معتقد بود كه همكاري ايران با آمريكا در اين ماجرا مي تواند ايران را از واقع شدن در شرايط بحراني تر نجات دهد. از اين رو ديپلماسي جمهوري اسلامي در قبال تحولات افغانستان و عراق، كه بارها از سوي رهبري نظام جمهوري اسلامي و مسؤولين عالي رتبه نظام، تبيين و تأكيد شده بود را به باد انتقاد گرفته بودند:
«اين اقدام در مرزهاي ما توسط دو قدرت بزرگ جهاني كه يكي از آن ها ابرقدرت است، براي كشور مستقلي چون ما به شدت خطرناك است. بهانه هايي نظير داشتن سلاح هاي كشتار جمعي، نقض حقوق بشر و حمايت از تروريسم از سوي آمريكا براي هر كشوري قابل طرح است. آمريكا كشوري است كه با ما خصومت دارد، اما حتي اگر چنين هم نبود نقش حضور نظامي و پررنگ يك ابرقدرت در همسايگي ما، به عنوان كشوري مستقل آن هم به صورت كاملاً بيگانه و متعارض با عرف بين المللي خطرناك است. . . جمهوري اسلامي ايران در آينده اي نزديك، با يكي از حساس ترين شرايط در طول عمر خود مواجه خواهد شد. ما مي توانستيم راهبردي را اتخاذ كنيم كه منافع ملي ما در هر شرايطي تأمين شود، براي ما مقدور بود كه ديپلماسي خود را تحت شعار دموكراسي و صلح، با توجه به شعارهاي گفت و گوي تمدن ها و ائتلاف براي صلح سامان دهيم، چنانچه آقاي خاتمي آن ها را به عنوان محورهاي ديپلماسي ايران مطرح كرده بود. با توجه به حركت اصلاحي معطوف به دموكراسي خواهي و توجه به حقوق مردم، كه جهان، اتفاق چند ساله اخير ايران را به اين صفت مي شناسد، به راحتي مي توانستيم رهبري جنبش ضد جنگ و صلح طلب را به دست بگيريم يا در سطح رهبري اين جنبش، مطرح شويم. اما متأسفانه آنقدر اين فرصت ها را از دست رفت كه اين موج عقب افتاد و ما به يك دنباله رو در اين عرصه تبديل شده ايم. »104
برخي از عناصر روحاني وابسته به اين طيف نيز، با تراشيدن توجيهات ديني و با استشهاد به وقايع تاريخي صدر اسلام، در صدد ترغيب ملت ايران براي همكاري با اين متجاوزين بودند. ناصر قوامي، نماينده اصلاح طلب مجلس ششم، با تشبيه حمله آمريكا و انگليس به قيام مختار كه به خونخواهي از امام حسين(ع)و ساير شهداي كربلا برخاسته بود، مي گويد:
«مختار امامت امام سجاد را قبول نداشت! ولي وقتي كه به خونخواهي شهداي كربلا برخاست، امام سجاد او را دعا كرد، زيرا دل اهل بيت را شاد كرد. اين جنگ هم مرحمي به قلب جريحه دار شده مادران شهداي ايراني است. »105
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.101 روزنامه جمهوري اسلامي، شنبه 11 خرداد 1381، ش .6662
.102 روزنامه جمهوري اسلامي، چهارشنبه 9 آبان 1380، ش 6481، ص .4
.103 روزنامه كيهان، شنبه 16 فروردين 1382، ص .14
.104 روزنامه كيهان، سه شنبه 19 فروردين 1382، ص .3
.105 روزنامه همبستگي، 19 فروردين .1382
موضوعات مرتبط: نقش رهبری در مدیریت بحران ها